آلفاباکس


خون پاش و نغمه ریز

تا بحال به تفاوت‌های سبکی و زبانی بین موسیقی‌های نواحی مختلف ایران فکر کرده‌اید؟ چرا به عنوان مثال موسیقی نواحی جنوب تا این حد شاد و پرحرارت و پر شور است؟ می‌توان گفت میان ویژگی‌ها و خصائل یک قوم، و موسیقیِ آن قوم ارتباط محکم و وثیقی وجود دارد. شما اگر مدتی با جنوبی‌ها زندگی کنید و دمخور آنها باشید به سرعت درمی‌یابید که افرادی هستند پرشور و حال و به دنبال شادی‌های لحظه‌ای و زودگذر. تقریباً مشابه اقوام کرد و موسیقی محلی آنها. موسیقی این اقوام بیشتر ابزاری است برای فراهم کردن بستری برای شادی‌های جمعی. و این ویژگی‌ها ربط زیادی با جغرافیای محل زندگی این اقوام دارد. 

اینها را گفتم تا برسیم به خراسان. به پر رمز و رازترین مناطق ایران. خراسان را از قدیم‌الایام دارالعرفا می‌شناختند. موسیقی خراسان را می‌توان نقطه‌ی مقابل موسیقی جنوب دانست. وقتی انسان صدای محزون دوتار را با صدای پیرمردی روستایی و آفتاب‌سوخته مثل شریف‌زاده می‌شنود دلتنگی خاصی در درونش می‌جوشد. این دلتنگی برآمده از به یاد آوردن نیستان وجود است، از وطن اصلی انسان. چرا در چشمان خسته و غبارآلود هر پیرمرد خراسانی، بی‌قراریِ یک عارف موج می‌زند؟ هنوز هم اینگونه است، حتی در این زمان. بروید به نقاطی که هنوز تندباد مدرنیته کشتیِ سنت و فرهنگ‌شان را کامل در هم نشکسته. چرا خراسان اینگونه است؟ چرا سر در گریبان و خاموش است و انگار مردمانش این‌جهانی نیستند. بنظرم باید دید این اقوام در طول تاریخ در همزیستی با طبیعت چگونه تربیت شده‌اند. در حیات فردی و اجتماعی مردمان کویرنشین، امر قدسی (همان خدا به زبان تئولوژیک) به شدت حضور دارد. خراسان عموما منطقه‌ای کم‌آب بوده است و کشت دیمی به دلیل همین محدودیت منابع آبی رواج داشته‌است. یعنی در طول تاریخ نگاه این مردمان به سوی آسمان بوده است. از این روست که صبر و قناعت همواره خصلت بزرگ خراسانی‌ها (و یزد و کرمان و...) بوده است. آنها حضور امر قدسی را در لحظه لحظه‌ی زندگی‌شان حس می‌کرده‌اند. وقتی به کشتزارشان می‌رسیدند پیش از شروع به کار می‌گفتند الهی به امید تو. امید آنها واقعا به وجودی برتر از خودشان بود. آنها عمیقا باور داشتند که از اراده‌ی آنها کاری ساخته نیست و تنها وجودی بالاتر است که حیات می‌بخشد و جان می‌دهد. در دل زمین وقتی به دنبال آب، زمینِ سخت را می‌کاویدند می‌آموختند که باید با طبیعت همزیستی داشت و با او بعنوان مظهر امر الهی همدل بود. سخن زیاد است. در مورد فرهنگ و تفکری که در بستر آن، این مردمان در طی تاریخ نفس کشیده‌اند و حیات کرده‌اند سخن زیاد است. هم زیاد است و هم من توانایی و صلاحیت بحث بیشتر را ندارم. 

حالا فکر می‌کنید از دل چنین نگاهی به هستی چه نوع موسیقی بیرون می‌آید؟ بی‌شک نوعی موسیقی عارفانه، موسیقی که با جان انسان سر و کار دارد. حتی موسیقی این مردمان نیز انسان را به تفکر و تأمل و تذکر وا می‌دارد. درست برخلاف موسیقی مثلا جنوب که تنها شادی آنی به انسان می‌دهد و او را بیشتر از تفکر دور می‌کند. از یکی از متفکران معاصر خواندم که گفته بود با شنیدن صدای حزن‌آلود استاد شریف‌زاده روح آدمی به پریروزِ تاریخ پر می‌کشد. و الحق که همین است. خدایش بیامرزد.

-قطعه‌ای که در ادامه قرار داده‌ام کار مشترک دوتارِ استاد سمندری و صدای استاد شریف‌زاده است. این قطعه را از آلبوم گرانسنگِ «خون پاش و نغمه ریز» انتخاب کرده‌ام. (در مورد شعری که هورِ بیضاءِ سپهرِ شعر معاصر ،حضرت اخوان، برای این آلبوم سروده است نیز جستجویی در اینترنت انجام دهید.)

حجم: 3.56 مگابایت

منبع این نوشته : منبع
موسیقی ,انسان ,خراسان ,تاریخ ,مردمان ,استاد ,استاد سمندری ,استاد شریف‌زاده